شاید این جمعه بیاید شاید

با همه لحن خوش آوایی ام
در به در کوچه تنهایی ام
ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر
کاش این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی
هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه مرا عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط عوان من است
ای نگه ات خواستگاه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما
ای که هر دم دم ز حیدر میزنی
بر یتیمان علی سر می زنی
شاهد اقبال در آغوش کیست
کیسه نان و رطب بر دوش کیست
کیست آن کس کز علی یادی کند
بر یتیمان من امدادی کند
دست گیرد کودکان درد را
گرم سازد خانه های سرد را
ای جوانمردان جوانمردی چه شد
شیوه رندی و شبگردی چه شد
شیعگی تنها نماز و روزه نیست
آب تنها در میان کوزه نیست
کاسه را پر کن ز آب معرفت
تا درو جوشد شراب معرفت
باده مما رزقناهم بنوش
ینفقون بنیوش و در انفاق کوش
هم بنوش و هم بنوشان زین سبو
لن تنالو البر حتی تنفقوا
جستجویی کن سبوی بده را
شستشویی کن به می سجاده را
ای مسلمان زاده بعد از هر اذان
رکعتی تنهی عن الفحشا بخوان
گر نمازت ناهی از منکر شود
از اذانت گوش شیطان کر شود
هر سحر دست نیایش باز کن
بیخود از خود تا خدا پرواز کن
بال مرد حق بود دست دعا
لیس لالانسان الا ما سعی
***
ساقی سرمست ما دیوانه نیست
سرگذشت انبیا افسانه نیست
انچه در دستور کار انبیاست
جنگ با مکر و فریب اغنیاست
چیست در انجیل و تورات و زبور
آیه های نور و تسلیم و حضور
جمله ادیان ز یک دین بیش نیست
جز الوهیت رهی در پیش نیست
خانقاه و مسجد و دیر و کنشت
هرکه را دیدم به دل بت می سرشت
لیک در بتخانه دیدم بی عدد
هر صنم سرگرم ذکر یا صمد
یا صمد یعنی که ما را بشکنید
پیکر ما را در آتش افکنید
گر سبک گردیم در اتش چو دود
می توان تا مبدا خود پرگشود

نمی دونم چی بگم هرچی بگم درد و غمه

من با زخم زبونات رفیقم

مرحم بزار با حرفات

رو زخم عمیقم

با توام ، که داری ، به گریم می خندی

کاش می شد بیای و به من دل ببندی

تنها بودن ، یه کابوس شومه

عزیزم

کار دل ، نباشی ، تمومه

عزیزم

یادته ...

رو درو دیوار این شهر همش از تو یادگار

توی این کوچه ی تاریک منو تنها نمیذاره

یاد حرفای قشنگت که تو قلبم لونه میکرد

یاد دلتنگیه چشمات که منو بهونه میکرد

میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم؟

آخه من ترانه هامو واسه ی کی پس بخونم؟

دل من هواتو کرده آخ کجایی نازنینم ؟

کاشکی بودیو میدیدی بی تو من تنها ترینم

توی این بازی که ساختی من همه هستیمو باختم

زیر پات گذاشتی آخر عشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوسم نداشتی از دلم خبر نداشتی

دلت از سنگ شده انگار که منو تنها گذاشتی

میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم؟

آخه من ترانه هامو واسه ی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده  آخ کجایی نازنینم؟

کاشکی بودیو میدیدی بی تو من تنها ترینم

میشینم منتظر اینجا تا تو برگردی دوباره

تا بشینی پای حرفام بریم تا ماهو ستاره

میدونم میای یه روزی یه روزی که خیلی دیره

یه روزی دل شکستم سر این کوچه میمیره

میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم؟

آخه من ترانه هامو واسه ی کی پس بخونم؟

دریا

باز هم آمدی تو بر سر راهم         
ای عشق می کنی دوباره گمراهم
در راه،من جوانی را به سر کردم   
تنها از دیار خود سفر کردم          
دیریست قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است        
دریا اولین عشق مرا بردی          
دنیا دم به دم مرا تو آزردی          
دنیا، سرنوشتم را به یاد آور         
دریا، سرگذشتم را مکن باور       
من غریبی قصه پردازم              
چون غریبی غرق در رازم           
گم شدم در غربت دریا              
بی نشان و بی هم آوازم           
می روم شبها به ساحلها          
تا بیابم خلوت دل را                  
روی موج خسته دریا                  
می نویسم اوج غمها
را